خرید بک لینک
خب غول مرحله دوم تصویب پورپزاله که باید نهایتا تا سه شنبه هفته ی بعد فرم نهاییشو تحویل استاد بدم درحالیکه هنوز درفت اولیه اش رو هم انجام ندادم. شرکت نرفتم این چند روزی . دوروز هم هست که کارگاه نرفتم و سفارششاشونو نخریدم براشون . ینی همه کارا ریخته بهم .امروز نشستم یه سرو سامونی به پورپزالم بدم اما دیدم انقدر ذهنم ناراحته که نمیشه هیچ کاری بکنم.پاشدم تمام خونمو تمییز و مرتب کردم بعدشم دوش گرفتم تا از همه انرژی های منفی ای که دورم بود خلاص بشم .این وقتا استفاده از عطر و لوسیون های خوشبو خیلی به من ارامش میدن. واقعا عطر نیاز حیاتی و ضروری برای من محسوب میشه .خوشگل کاریامو کردم و خوشبو نشستم دارم اینجا وب آپ میکنم براتون که تو خل بازیام شریکتون کنم.راستی دارم فکر میکنم که از قلمم برای گزارش نوشتن تو یه هفته نامه تخصصی استفاده کنم. بنظرتون به اون هفته نامه پیشنهاد همکاری بدم؟ میتونم؟تو این هاگیرواگیر میرسم اصلا؟خدایا ذهنم چقدر خسته است . چرا هرچقدر استراحت میکنم انرژیم رفته ام جبران نمیشه ؟ تاريخ دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۶سـاعت 20:31 نويسنده میم پررنگ| |

برچسب: نویسنده: یگانه مرادی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 0:10

یه طرحی اجرایی داشتم که نمونه اش تو ایران نبود و میخواستم تو هلدینگ خودمون اجراش کنم و بسازمش واسه همین با دکتر صحبت. کردم قرار شد سرمایه از من تیم از اون و اجراش کنیم . دکتر رییس هلدینگیه که من باهاشون همکاری میکنم .تو تیم یه طراحی بود که سن بابای منو داشت هی از روز اول میگفت اگر کاری دارید بهم پیام بدید زنگ نزنید. حرفایی که میگم بین خودمون بمونه من دوست ندارم کسی بدونه حتی دکتر . هی من نگاش میکردم که این حرفا یعنی چی ؟ ولی اصلا تو باغ نبودم که حرفاش ینی چی ؟ تااینکه من گفتم یه هفته نمیام باید به کارای دانشگاهم برسم . گفت پس تکلیف من چیه که به هر روز دیدنتون عادت کردم . من خندیدم گفتم شما بزرگوارید ولی کار دارم و نمیتونم بیام . ینی بازم نفهمیده بودم که این ادم میتونه منظوری داشته باشه با سن بابام . تااینکه کار طرح به اتمام رسید و فقط مثلا جوش یه قسمت کوچیک مونده بود یا رنگ کلی اش که دیدم همش گیر میده باید هر روز بیای کارگاه . دیگه اینجاها بود که حس کردم این ادم یه بی شرفیه که به چشم دیگه به من نگاه میکنه . من خودم تو کار اصلا نگاه جنسیتی ندارم و همه زن و مرد برام جنسیتی به نام انسان دارن و حد و مرزها خیلی برام مهمه . یکشنبه قرار بود کار تموم شده رو نشون من بده ک من پیام دادم من یک به بعد میام چون دانشجوهام امتحان دارن و باید سرجلسه باشم . پیام داد من امروز فقط برای دیدن شما اومده

برچسب: نویسنده: یگانه مرادی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 0:10

صفحه بندی